أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

83

مناقب العارفين ( فارسى )

به گريبان تحيّر فروبرده ، بتدبّر عالم باطن روى آورده ، به مشاهدهء عجايب لا مكان مشغول شذه است و در سرّ وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ ( 51 / 21 ) مستغرق گشته شعر ( هزج ) بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * در خوذ بطلب هر آنچ خواهى كه توئى ساعتى توقّف كرده اصلا نگران نشذ ؛ سيّد آهسته بيرون آمذه « 6 » در خلوت را برآورد ؛ تا چهلهء ديگر بگذشت ، باز درآمذ ؛ ديذ كه « 7 » به نماز ايستاذه نياز مىكنذ و از عينان مباركش عَيْنانِ تَجْرِيانِ ( 55 / 50 ) روان شذه است ؛ قطعا بسيّد نپرداخت ؛ باز بيرون آمذه در را محكم كرد و به مراقبت حال او مشغول شذ ؛ چون چلهء سوم بگذشت ، سيّد نعره‌زنان در خلوت را خراب كرده ؛ ديذ كه « 11 » مولانا از خلوت بصذ جلوت تبسّم‌كنان برابر سيّد آمذ و هر دو چشمان مباركش از مستى درياى موّاج الهى گشته بوذ شعر ( رمل ) در دو چشمش بين خيالِ يارِ ما * رقصِ رقصان در سوادِ آن بصر سيّد سر به سجدهء شكر نهاذ ؛ بىحدّ زارى و رقّت كرده ، حضرت مولانا را در كنار گرفت و بر روى مبارك او بوسه‌ها افشان كرده بار « 17 » ديگر سر نهاذ و گفت : در جميع علوم نقلى و عقلى و كسبى و كشفى بىنظير عالميان بوذى و الحالة هذه در اسرار باطن و سير سير اهل حقايق و مكاشفات . . . . . . . . . .

--> ( 6 ) آمذه BZ : شذ K - - ( 7 ) كه ZB : - K - - ( 11 ) كه BZ : - K - - ( 17 ) بار ZB : بارى K